ساربان عشق
تشنگان را یابید که اب راکد است
کاش یکی پیدا بشه کاش یکی پیدا شه خواب گل و تعبیر کنه به کویرا آب بده تا اونارو سیر کنه کاش یکی پیدا بشه با ابرا صمیمی تر باشه نذاره بارون واسه باریدنش دیر بکنه کاش یکی پیدا بشه که دلش مث آینه باشه لااقل دعاش واسه بقیه تاثیر بکنه کاش یکی پیدا بشه آب بده به ادمای خوب نکنه خوشبختیا تو گلوشون گیر بکنه کاش یکی پیدا شه زندگی بده به کلبه ها خونه شادی ها رو یه جوری تعمیر کنه کاش یکی پیدا بشه که اونقد مهربون باشه که از آدمای بی ستاره تقدیر بکنه کاش یکی پیدا شه دستارو به هم دیگه بده دلای گسسته رو بیاره زنجیر بکنه کاش یکی پیداشه قاونون سفر رو ببره نذاره دم ورودش کسی تاخیر بکنه کاش یکی پیدا شه مرهم بذاره رو زخم عشق پیش از اینکه عاشقی دلارو دلگیر بکنه کاش همه پیدا بشیم به هم دیگه کمک کنیم صلح وجنگ (جبران خلیل جبران) سه سگ،زیر نور خورشید،افتاب گرفته بودند وصحبت میکردند. اولین سگ،خواب الوده وکسل گفت: ((به راستی که زندگی در این روزهای سگی لذتبخش است.درنظر بگیرید ارامشی که هنگام سفر کردن زیر دریا،روی زمین وحتی بر بلندای اسمان باماست. فکر کنید..... فقط یک لحظه فکر کنید به اسایشی که برای چشم ها،گوش ها،وبینی هایمان فراهم شده)) دومین سگ گفت: ((ما،خیلی اگاهتر وحیله گرتریم.در برابر ماه،موزون تر از پدرانمان عو عو میکنیم.وقتی خودمان را در اب میبینیم ،چهره هایمان پاکیزه تر از دیروزی هاست.)) وانگاه سومین سگ چنین گفت: ((اما انچه از ما حیله گر تر وفریبنده تر است ،ای روزهای سگی است که در ان به خیال خودمان،اسوده وراحت گذران میکنیم .)) در همین لحظه که انها به حال خود فرو رفته بودند،شگارچی سگ ظاهر شد.سگ ها متوجه شدند وجست و خیزکنان به سمت درختان پناه بردند.همانطور که میدویدند، سومین سگ گفت: ((تورا به خدا به خاطر زندگیتان بدوید...... تمدن به دنبال ماست.......)) عصای سلطنتی(جبران خلیل جبران) پادشاهی به همسرش گفت: ای زن......به راستی ،توملکه نیستی،برای همسر بودن بامن مناسب نبوده وزنی معمولی وبی نزاکتی . همسرش گفت: اقا.....توهم به نظرخودت پادشاه هستی.اما به راستی فقیری به تمام معنایی. این حرف،پادشاه را عصبانی کرد.عصایش را برداشت ودرهمین حین سرطلایی ان،به پیشانی ملکه اصابت کرد.همان لحظه،خزانه داربزرگ وارد شد وگفت: بسیار خوب سرورم.....بسیار خوب .این عصا به دست بزرگترین هنرمندان این سرزمین ساخته شده است.....افسوس که روزهایی می اید وشما فراموش میشوید،اما این عصا به عنوان شیئی زیباوشگفت اور که از نسلی به نسل دیگر سپرده میشود باقی خواهد ماند. ای سرورم ......اکنون که بر ان از خون سر مبارک ملکه نقش زده اید ،ماندگارتر،شگفت انگیزتر ودیدنی تر خواهد بود هجران دختران وپسران سرزمين من اگر ميخواهيدروزي يا روزهايي با عشق خود وداع كنيددر لحظه وداع فقط سكوت كنيد!!! سكوت كنيد وبگذاريد حديث دلهاي خسته را از زبان سكوت بخوانند. شما فقط اشك بريزيد،همان طور كه باران اشك از چشمان من فروريخت وجويباري از اب شور بر كوزه هايم جاري شود. اري فقط وفقط اشك بريزيد چون اشك تنها ابي است كه اتش دل را خاموش ميكند وفرو مينشاند www.ednak.blogfa.com زلف بربادنده تاندهي بربادم / نازبنيادمكن تانكني بنيادم. مي مخورباهمه كس تانخورم خون جگر/ سرمكش تانكشدسربه فلك فريادم. /زلف راحلقه مكن تانكني دربندم. تره راتاب مده تاندهي بربادم /ياربيگانه مشوتانبري از خويشم غم اغيار مخور تا نكني نا شادم. رخ بر افروز كه فارغ كني از برگ گلم/ قدبرافروزكه ازسروكني آزادم. /شمع هرجمع مشوورنه بسوزي مارا يادهرقوم مكن تانروي ازيادم. /شهره شهرمشوتاننهم سردركوه شورشيرين منماتانكني فرهادم. رحم كن برمن مسكين وبه فريادم رس / تابه خاك درآصف نرسدفريادم. حافظ ازجورتوحاشاكه بگرداندروي/ من ازآن روزكه دربندتوام آزادم 14/9/88 Sarebane.blogfa ای عاشق دیوانه فراموش شوی سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت: طولی نکشد تو نیز خاموش شوی






